تا ماه تا سکوت

خرید بک لینک
ایلیای منچه حرف تازه ای جز دلتنگی کهنه؟تازه به نجف رسیده بودم ،شوق زیارت داشتم که خیلییییی ناگهانی پیام دادی و عکس ماهروی صورتی تازه نفسی رو برام فرستادی،یک تکه از وجود تو ... دختری زیبا شبیه تو،از زنی سیاهپوست اما سفیدروی مثل تو...گفتی فکر کن که روزی دختر من و دختر تو رفیق شوند...و من از فکر این رفاقت سوختم.رفاقتی که هر بار مادر یکی در حسرت پدر دیگری بسوزد رفاقت است؟ایلیا،چند شب پیش از دلتنگی تو با خدا گفتم و اجازه گرفتم که برایت پیامی بفرستم،من که بی اذن حافظ شیراز آب نمیخورم،سه بار تفال زدم و هر سه بار تایید شد که بر دلتنگی پایان دهم،از سر شوق پیامی فرستادم اما عذاب وجدان رهایم نکرد.دیدم بار تحمل دلتنگی آسانتر از عذاب وجدان بود،پیام را پاک کردم و به انتظار نشستم تا تو شاید از عاشقی دلتنگ یادت آید...اما هیچ در چشمم نشست...ایلیا دیشب خوابت را دیدم،صدباره و هزار باره...انگار هیچکس جز تو در خوابهای من راه ندارد.به تهران آمده بودی و تماس گرفتی که گل دخترم را اوردم ببینی!گفتم کجایی؟گفتی میدان نیاوران...آمدم و به خانه آوردمت.محمد بود،پدرم بود،مادرم بود،و تو بودی... نمیدانستم تا ماه تا سکوت...

ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:19

صفحه بندی